حلقه گمشده

بعضی آدمها کلا برای این ساخته شدن که یک چیز و به یک چیز دیگه ربط بدن!
این و اصلا از جهت بد و ناجورش نمیگم. منظورم اینه که مثلا شما دو تا دوست دارید که این دو تا اصلا و ابدا هم و نمیشناسن بعد میبینید یک دوست سومی میاد و میشه حلقه گم شده و این دو تا رو اون چنان به هم مرتبط میکنه که عقل از کله شما میپره.

البته اگر این کار یک بار و دو بار اتفاق بیافته – یعنی یک نفر که شما اصلا فکرش و نمیکنید با یکی دیگه از دوستاتون که مربوط به دوره و زمان و مکان متفاوتی از وجود شما هستند مرتبط در بیان میشه اسمش و تصادف گذاشت اما اگر همین آدم در دها مورد نقش عجیبترین و غربترین حلقه های گمشده رو عمل کنه دیگه باید تسلیم شد و قبول کرد این آدم خاص هست!

تازه اگه این آدم همین بلا رو سر آدمهای دیگه هم بیاره و هر جا که میری ببینی این آدم حلقه گمشده روابط آدمهای دیگه با هم شده دیگه طرف و باید گذاشت تو موزه!!!

حالا این ها رو که میگم خود طرف میدونه منظورم به کی هست! خداییش این داستان امروز دیگه بنده رو ناک آوت کرد و از رو برد!

فکرش و بکن وقتی ۸ ساله باشی یک دوست جونی دبستان داشته باشی و برای چندین سال مثل یک روح و دو بدن با این آدم صمیمی و نزدیک باشی. بعد بیای اون طرف دنیا و بعد از سالهای سال و بر اساس یک سری اتفاقات بی ربط با یک نفری آشنا بشی که نه تو محله اون دوست زمان بچگیت زندگی میکرده و نه باهاش هم کلاس بوده و نه هم دانشگاهی و نه هم کار و نه هیچ ارتباط دیگه ای با این آدم داشته اما به عجیبترین دلیل ممکن که نمیتونم اینجا توضیح بدم! جناب حلقه گمشده این دوست زمان بچگی شما رو میشناسه!!!!

جناب حلقه گمشده بنده به شما ایمان آوردم!!!

نظرات بسته مي باشد.