سکه های فراری

بیست و چند سال پیش به اتفاق دوست شفیقی (آرش) یک غروب ماه رمضون تصمیم گرفتیم بریم پناهگاه شیرپلا و شب و اونجا بخوابیم. جون ماه رمضون بود باید قبل از اذان صبح از پناهگاه بر میگشتیم و صبح زود نگهبان پناهگاه اومد تو خوابگاه و همه رو بیدار کرد. من و آرش رو تختهای طبقه بالا بودیم و تا من اومدم از تخت بیام پایین تمام پول خوردهایی که توی جیبم بود از جیبم ریخت بیرون و پخش زمین شد.
اومدیم پایین و مشغول جمع کردن پول خورد شدیم که دیدم یک مرد میانسال هم با سرعت مشغول جمع کردن سکه ها شده بود و من هم به خیال اینکه داره به من کمک میکنه ازش تشکر کردم و یک بخش بزرگ از زیر تختها رو که نزدیک اون بود به امیدش رها کردم.
نمیدونم چقدر پول بود اما نه زیاد بود و نه خیلی کم. آقاهه پولها رو که جمع کرد پا شد همه رو ریخت تو جیبش و بدون اینکه حرفی بزنه از پناهگاه خارج شد!!!
باقی کسایی که تو پناهگاه بودند زدند زیر خنده چون انگار این بابا رو میشناختن. کوهنورد نبود بلکه کارتون نشینی بود که برای گذران شبها محلی بهتر از پناهگاه نداشت! من هم حرفی نزدم و با آرش به سمت تهران حرکت کردیم.

دیروز برای کاری رفته بودم مرکز شهر تورنتو. بعد از جلسه خیلی گشنه بودم و رفتم توی یک مرکز خرید و برای خودم یک ساندویچ خریدم و نشستم روی کناری و مشغول خوردن شدم. در این موقع خواستم تلفونم رو از جیب کتم در بیارم که همراه تلفن چند تا سکه پول خورد هم از جیبم بیرون اومد و روی زمین افتاد. یکی که دم پام بود و برداشتم و رفتم سراغ دومی که هنوز داشت میچرخید و زیر میز به سمت میز پشتیم میرفت. منتظر بودم که سکه از حرکت متوقف بشه که بتونم برش دارم که متوجه شدم یک پا روی سکه اومد و اون و از حرکت وا داشت.
سرم و بالا آوردم تا از طرف تشکر کنم که دیدم یک خانم میانسال و ژنده پوش نشسته روی اون میز و بدون توجه به من و نگاه من مشغول خوردن غذاش بود و سعی میکرد نگاه من با نگاهش برخورد نکنه!

بلافاصله یاد بیست و اندی پیش و داستان سکه ها و پناهگاه شیرپلا افتادم. سر جام نشستم و ساندویچم و تموم کردم و رفتم.

با خودم فکر میکردم اون از من بیشتر به اون سکه احتیاج داره. فکر میکردم گاهی فراموش میکنیم که چقدر خوش شانس هستیم در مقایسه با ملیونها آدم توی این دنیای بزرگ که یک سکه لغزان براشون اونقدر ارزش به هم میرسونه که آبرو و غرورشون رو روی خط بگذارند.

گاهی دلم برای آدم بودن تنگ میشه.

نظرات بسته مي باشد.