شراب و زیتون

رایان رو که برای روز اول مدرسه برده بودیم با دیدن پدرها و مادرها و چهرهای نگرانشون – با دیدن بچه ها و لباسهای نو و کیفهای کوچک و دستهای کوچکترشون – با دیدن معلمها و صف ها و خطوط نامنظمی که به نظم درمیآمدند- با دیدن همه اینها یاد روز اول دبستان خودم افتادم.
زندگی ادامه داره بچه ها بزرگ میشن – بزرگها پیر میشن – پیرها از دنبا میرن

احساس خوشحالی و غم مثل تلخی دلنشین شراب و زیتون – احساس روز اول مدرسه

نظرات بسته مي باشد.