چهار فصل / من و تو

فصل اول

من بودم و جمعی و تو در بین همه
تاری که به زلفی که پر از پیچ و خمه
بودی و هویدا رخ تو بود ولی
در دل نبدی که محرم بیش و کمه

فصل دوم

من بودم و جمعی و تو را دیدم ‌من
وز بخت بلند حال تو  پرسیدم من
گفتی که مشو اسیر من می سوزی
عشقت بگزیدم و نترسیدم من

فصل سوم

من بودم و جمعی و، تو یکتا بودی
در قلب من خسته، تو تنها بودی 
من جز تو ندیدم و شدم مست لبت
یادت پس از آن ، خیال شبها بودی

فصل چهارم

من هستم و تو هستی و دیگر همه هیچ
هم ساقی و هم شاهد و ساغر همه هیچ
مجنون تو گشتم و شدی عالم من
دین و دل و عقل و هوش و باور همه هیچ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *